| X Close | ||
سلام دوستان
ایام سوگواری پاکدلان نور الهی ، یادی بخش عدل و عدالت ، عشق پاک ایزدی ،
پیام آور دوستی و راستی گرامی باد.
قسمتی از دعای یستشیر را برایتان آوردم که بسیار زیباست ، البته اگر دوست داشتید می توانید به وبلاگ دنیای درونی (توی آرشیو هست) رفته و معانی زیبای این دعا را کامل ببینید.
ربنا لا اله الا هو
پروردگار ما ! غیر از تو خدایی نمی شناسیم
تکفی من عبادک من توکل علیک
تو کفایت می کنی هر بنده ای (ریز و درشت) که بر تو توکل کند
وانت جار من لاذبک وتضرع الیک
پناه آن کسی هستی که به تو پناهنده بشه
عصمة من اعتصم بک
نگهبان آن کسی هستی که در حفظ و نگهبانی تو در آید
ناصر من انتصربک
یار و یاور کسی هستی که از تو یاری بخواد
تغفر الذنوب لمن استغفرک
از گناهان کسی درمیگذری که به درگاه تو توبه و استغار کند
پ.ن:
شاید روزگار بر من سخت گیرد ولی تو همیشه بامن مهربانی
شاید نتوانم همه وقت به یادت باشم ولی تو همیشه از من می خونی
شاید زمین و زمان برمن و کارهای من طاقت نیاورد ولی تو خیلی صبوری
ممنونم خداجون
یاعلی
سلام دوستان
روزگارتان بخیر
سالروز شهادت عاشق حق تعالی ,
عاشقی که برای نشان دادن عشق خود , تموم مال و دارایی (زن و بچه و ...) خویش را نثار محبوب خود نمود.
عاشقی که , دوست داشتن و دوستی نمودن را آموخت.
عاشقی که ......
تسلیت مرا پذیرا باشید.
ابیاتی از رهی معیری برایتان آوردم که بی ربط با ایشان ندانستم.

ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است
ماییم جای دیگر و او جای دیگر است
چشم جهانیان , به تماشای رنگ و بوست
جز چشم دل که محو تماشای دیگر است
این نه صدف,ز گوهر آزادگی تهی است
و ان گوهر یگانه , به دریای دیگر است
در ساغر طرب,می اندیشه سوز نیست
تسکین ما,ز جرعه ی مینای دیگر است
امروز می خوری غم فردا و همچنان
فردا به خاطرت ,غم فردای دیگر است
گر خلق را بود سر سودای مال و جاه
ازاده مرد را ,سر سودای دیگر است
دیشب دلم به جلوه ی مستانه ای ربود
امشب پی ربودن دلهای دیگر است
غمخانه ایست وادی کون و مکان,رهی
آسودگی اگر طلبی ,جای دیگر است
رهی معیری
یاعلی
سلام دوستان
......................
امروز که این پست رو می ذارم روز عرفه هست.
خواستم از منبعی ، مطلبی زیبا برایتان اماده کنم ولی تصمیم گرفتم حرف دلم رو بزنم
......................
......................
شاید یه زمانی برسه که توی هوا و هوس دنیا ، تمومه فکر و ذهنت رو بره توی همین عالم
یه جورایی بشی،
انگار فقط باید صبح از خواب بیدار بشی ، صبحانه بخوری ، بری سر کار ، کارهای محول شده بهت رو انجام بدی ، بعد از کار
آخر شب سوار ماشینی بشی و خسته کوفته به خونه برسی ، توی خونه از فرط خستگی شام رو بخوری و.......... یکراست توی رختخواب !
روز بعد از خواب بیدار شدی
صبحانه .......
سر کار..........
کارهای اداره.............
سوار ماشین توی راه.........
شام.............
وخواب..........
صبح روز بعد..........
تا به کجا ؟
یک روز ،
یک هفته ،
یک ماه ،
یک سال
ماههای قمری
ماههای شمسی

یه لحظه بایست ، به دور و برت نگاه کن
همه در حال انجام کار روزمره هستن
نمی دونن واسه چی باید صبح تا شب کا کنن
واسه پرکردن این مشک
(این مشک هیچ موقع پر نمیشه ، در واقع شاید واقا هم پر شده ولی مغز فرمان
گرسنگی می دهد)
واسه آسایش بیشتر در زمین
(آخه آسایش آدمی فقط توی خاک است)
واسه خونه و ماشین خریدن
آخه الان ماشین داشتن دیگه یه کار عادیه ! با اینهمه شلوغی ترافیک ، پیاده راحتتره...)
یه لحظه بایست ، به دور و برت نگاه کن
مثالی برات میزنم که از استادم به یاد دارم
کار روزمرگی ما شبیه کار گوسفندان صبح تا شب است
رفتن به چرا ، خوردن ، نوشخوار کردن ، پر کردن شکم تا جایی که جا داره
حتی شب هم می خورند
خوب!
یه لحظه بایست ، به دور و برت نگاه کن
من و تو برای کار دیگه ای اومدیم
خداجون ، من وتو رو برای کار دیگه ای توی این دنیا گذاشته
خداجون ، واسه منو تو برنامه ها چیده
پ.ن:ممنون ، قربون چشم های بارونیت برم
یاعلی
سلام دوستان.........
میگن حضرت عیسی در راهی به یه عابد می رسه
از عابد سوال می کنه که از دنیا چی داری؟
عابد می گوید: همین .!.
حضرت عیسی می فرمایند: خونه ، زن ، بچه و نمی دونم اینی ، اونی ... !؟!
عابد: فقط پرستش
..............................
حضرت عیسی با عابد همسفر می شود و عابد ، حضرت عیسی را با خود به سرپناه خویش در غاری می برد و در آنجا قبری را به ایشان نشون میدهد که مومیائی شده بود و بالای سر آن تخته سنگی بود و عابد با اشاره به تخته سنگ ، عیسی را مشتاق به خواندن ان می کند.
..................
بر روی تخته سنگ چنین نوشته بود:
ای کسانی که اکنون در این غار هستید و مرا می بینید ،
عمر من 1000سال بوده
دارای زمینها ، باغها ، زنها ، بچه ها و کارگران بیشماری بودم
من در این دنیا به قدری خوش بودم که هیچ کدوم از شما به اندازه ی من خوش نخواهید بود
راحت در قصر و زیر پاهای من مستخدمینی در حال کار
زنهایی در اطرافم
رعیت هایی در باغ هایم در حال کار
ولی...............
ولی با اینهمه دار و نداری که داشتم حالا جایم زیر خاک است
و دنیا با اینمه قشنگیش بی وفا بود .
و عمرم چه زود تموم شد
...............
...........
.......
......
..
.

حضرت عیسی رو به عابد می کند و می گوید:
در زمان آینده کسانی می آیند که عمری کوتاه دارند
و تا می توانند خانه هایی روی هم سوار می کنند
شب و روز رو در تلاش پول درآوردن می گذرند
و تمومه ذهنشون فقط و فقط پول و تجارت است
و یادشون میره که فردا جایشون همین جاست .
پ.ن: فکر کنم شنیدی که میگن : روزی ، تو هم ، خاک گل کوزه گر خواهی شد.
نمی دونم!
غفلت من و تو تا به کی ادامه خواهد داشت!؟!
یاعلی
سلام دوستان
عیدتان مبارک
ببینم عیدی چی گرفتید؟
.............. خیلی ها عیدی که هیچ!!! ، انگار دست خالی از مراسم برگشتند
..............خیلی ها هم به مراسم دیر رسیدند ، نمی دونم فکر کنم ساعت به نیمه شب گذشته بود که رسیده بودند
............خیلی ها اصلا نیامدند ، شاید هم کارت دعوت به دستشون نرسیده بود .
............ خیلی ها اصلا نیامدند ، شاید هم کارت دعوت به دستشون رسیده بود ولی بازم.....!
............خیلی ها اومدند ، تو جمع بودند ، توی حال و هوا هم بودند ، ولی نمی دونم حواسشون کجا بود !؟ به میوه های روی میز یا زو و برق های اطراف .............!
.............. خیلی ها هم عیدی که هیچ!!! ، انگار دست خالی از مراسم برگشتند و به زندگی خودشون (نمیشه گفت زندگی !!!) برگشتند.
............. خیلی ها هم کوله ی آوردند ، و تا تونستن از اسباب مراسم جمع کردند.
..............خیلی ها هم مثل تو (!) از چشمه ی عشق گذشتند و پاک و زلال ، از طرف دیگر چشمه رد شدند
....................
............
........
.....
...
.
چه مراسم باشکوهی بود ؟! ملائک هم جمع بودند
من و تو هم بودیم ، توی همون وسط ها
حس کردی یا نه
(ساعت از نیمه شب گذشت )
زمزمه ها رو ، عشق بازی ها رو ، نجوا ها رو ، گریه های بی اختیار ها رو شنیدی !
انگاری داره مراسم داره تموم میشه .................
..............خوب ! خیلی ها عیدی که هیچ ، دست خالی از مراسم برگشتند
ولی خیلی ها هم مثل تو با کوله باری اشک وارانه راهی نور شدند
تبریک میگم .
تو موفق شدی گذر کنی از تمومه ( تو بگو گذر از چی؟ از تمومه چه چیرزهایی ؟ / من به نظاره می نشینم ف تا تو بگویی)
پ.ن1.: تو رو به خدا ما را هم دعا کن
پ.ن.2: خوب ! ببینم عیدی چی گرفتی؟
یاعلی
سلام به تمامی دوستان
روزگارتان خوش باد
ان شاءالله که روزها را در پناه خدای مهربون سپری کنید
.............
........
.....
..
.
توی این روزهای پربرکت ، روزهای پرعشق و رگبار باران رحمت به زیارت حضرت امامزاده صالح نایل شدم و پس از زیارت ایشان ، برای نماز جایی را انتخاب کردم و اندکی نشستم.
در همین لحظه بزرگواری به بالای منبر رفته بود و سخنرانی می کرد و توجه منو به خودش جلب کرد.
در جایی از سخنرانی خود از رابطه انسان و خدا می گفت که لازم دونستم انرا تقدیم شما نمایم :
ایشان ابراز می داشت : توکل به خدا به معنای حقیقی آن اینست که :
مثلا وقتی شما نوزادی را در بلندی می گذارید و از او می خواهید که آنجا را رها کند و بقولی بپرد در آغوش شما (بپر بغل بابا)! و نوزاد به امید شما و به امید اینکه با دستهایتان او را مهار می کنید و نمی زارید که به زمین بیافتد همانند رفتار خداوند عزوجل با ماست
چگونه؟!

بدین صورت که خودت رو به او بسپار و از همه پلیدی ها ، شهوت ها ی گذری ، هوس های دنیوی (که کورت می کنه و حقیقت رو نمی بینی) رها بشو و یکراست در آغوش خداوند رها شو
بگو خدا جون من اومدم
و رها از هرغم و اندوهی ،هر آشوبی ؛ و هر ازدحام دنیوی به خدا برس
معنای توکل بدین صورت است
رها از هر چیزی و فقط و فقط خدا
"ان لا اله الا انت ، سبحانک ، انی کنت الظالمین"
پ.ن: این ماه خودسازی هست دوستان! شروع کردم به تزکیه نفس بصورت غیرانتفاعی
می خوام از این ماه که بیرون امدم با دستانی پر عیدی از آقام بگیرم
پ.ن2: شما چی ؟ بیایید باهم باشیم در طلوع زندگی
یاعلی
عشق با همه ي قدرت و زيبايي ، دلي را مسخر كرده
خانه ي سرد و ويراني را گرمي و حرارت مي بخشد.
اين قلب كه آينده وار مي درخشد ، معني عشق را نمي دانست
آنرا در آشيانه ي دل نمي پذيرفت
اما مگر قدرتي بالاتر و پرشكوهتر از عشق وجود دارد؟
هر جواني در شب باراني خويش
در يه لحظه
با عشق رو در رو ميشه
نه ...........
يك بار! بلكه هزاران بار صدايي از آسمون ،از لابلاي ابرها ة اونجايي كه خورشيد بر مياد ، ندايي برمي خيزد:
كه اي عزيزم ! دلبندم ! بيدار شو
.
.
.
.
.
.
...سكوت
...........سكوت
سكوت تموم شد ............
نمي دانم فقط:
من عاقشم گواه من اين قلب چاك چاك
در دست من جز اين من ، پاره پاره نيست

پ.ن: شايد منظورم را درك كردي ! شايد هم نه ، ولي با من در طلوع شگفت انگيز خورشيد بنظاره بنشين.!
سلام دوستان..........
توي اين زمونه كه دست هركسي يه گوشي موبايل هست و به مسئله ي عادي براي تموم آدمها تبديل شده است.
و هر روزه و هر ساعت شاهد هزاران پيامك هايي هستيم كه با مضمون هاي مختلف در بين افراد (چه كوچك ، چه بزرگ) ارسال مي شود
پيامك هايي كه شامل تمايلات ، لطيفه هاي (خوب و ؟) ، جملات نيروبخش تا احوال پرسي روزانه افراد از يكديگر مي شود
بعضي هاشون چندي به دل نمي زند و بلكه بيشتر آزاردهنده است و
بعضي هاشون خيلي به دل نشينه و شايستگي خواندن و ......... دارد
چندتا ازين پيامك ها (فقط !!!)
- ماموريت ما در زندگي مشكل زيستن نيست!بلكه با انگيزه زيستن است
- زندگي به تو اطمينان نمي دهد،فقط به تو فرصت مي دهد
- بركت پروردگار مثل باران است ، اگر مي بيني خيس نمي شوي جايت را عوض كن !
- شب هيچ گاه كامل نيست ، ميشه در انتهاي اندوه پنجره اي باز است
اما قصدم از ارائه اين پيامك ها اين بود كه ديروز از يكي از دوستانم پيامكي اومد كه واقعا زيباو دلنشين بود و بنده آن را به شما هديه مي كنم
باشد كه پيامك هامونو از هرزه گويي به پيامك هايي پرمحتوا تبديل كنيم
به پيامك هايي كه در يك لحظه بخصوص (وقتي بهم ريخته باشي) يه دفعه از راه برسه و سرحالت كنه ، و لبخندي از رضايت بر گونه هايت جاري بشه
و حتي يه لحظه حواست رو جمع كنه كه كي هستي؟كجايي؟
****
كلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند
طوطي شكايت كرد و خداوند او را زيبا كرد
ولي كلاغ گفت: هر چه از دوست رسد نيكوست!
نتيجه ان شد كه مي بيني:
طوطي هميشه در قفس
كلاغ هميشه ازاد
***
پ.ن:ممنون از دوستان كه به وبلاگ خودشون سر مي زنند
ياعلي
سلام دوستان ..........
اين مطلب بنا بر گزارش خبرگزاري ايكنا تهيه گرديده است و چنان غوغايي برپا خواهد كرد كه هر دل با بصيرتي را پرواز خواهد.
تاثيرات شگفت انگيز نماز بر امواج بدن انسان
دانشمندان جهان به اين نتيجه رسيده اند كه نماز و امواج بدن انسان روي هم تاثير شگفتي دارند.
براي نخستين بار "هارلودبور" از دانشگاه بيل به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجودات زنده پي برد .
اما اخيرا دانشمندان با استفاده از تصاوير بدست آمده از ميدان مغناطيسي زمين گفته اند كه : اگر انسان در هر نقطه از زمين روبه قبله بايستد، ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدن مغناطيسي زمين منطبق شده و در مدتي كه در نماز است ميدان مغناطيسي بدنش منظم مي شود.

يكي از نكات بسيار جالبي كه پرفسور " بور" به آن دست يافته اين بود كه در بدن دانشجويان مؤنث ، ماهي يك بار تغيير ولتاژ شديد ايجاد مي شود و ميدان بدن به منظم ترين حالت خود مي رسد و شايد به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.اخيرا هم كشف شده است كه قلب زنان منظم ترو قوي تر از مردان مي زند و دليل آن همين تغيير ولتاژ است.
اين دانشمندان هم چنين پي برده اند كه :
با دفع بارهاي زايد بدن در وضو ،
امواج مغزي در ايده آل ترين حالت قرار مي گيرند .
علاوه برآن حالت تمركز در هنگام نماز در انسان بوجود مي آيد ، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهي بالا مي برد وتوانايي مغز را در توليد اين امواج زياد مي كند.

پ.ن1: البته اين مطلب توي مجله موفقيت بود و چون منبع اصلي آن خبرگزاري ايكنا مي بود ابتدا نام آن را آوردم
پ.ن.2: مطمئن باش هيچ كاري دراين حهان بي هدف – بي برنامه – بي حساب و كتاب نيست
پ.ن.3: خدايا ممنونم ازت كه بهم اين هديه زيبا رو دادي كه بيشتر............
ياعلي
سلام دوستان
شعري از وبلاگي پرمحتوا و عالي كه توصيه خواندن آنرا را به شما عزيزان مي كنم وبلاگ دنياي دروني كه توي لينكدوني من هست
يكي از مطالب اين وبلاگ كه خيلي به دلم نشست را برايتان آوردم كه شما نيز .............
عمری به خیال و خواب و رویا بگذشت عمری که به اسم و نام دنیا بگذشت
عمری همه را به سان خود میدیدم عمری همه اشتباه و بیجا بگذشت
تا کی به صدای خواب خود خوشحالی عمری پر ز زشت و کم ز زیبا بگذشت
هر لحظه خیال و شک و هر لحظه ریا حیف از همه عمری که به دنیا بگذشت
من خواب و همه خواب و همه بیماریم عمری به خیال جمع، تنها بگذشت
یک لحظه به یاد خود نبودیم ای وای گویی همه عمر در تماشا بگذشت
بیدار نمیشوی چرا یک لحظه بیدار شو ای دلم که اینها بگذشت